کتاب ادموند - جلد اول - نشر شهر کتابخون
- شابک : 9786229718100
- سال نشر : 1403
- چاپ جاری : 9
- نوع جلد : شومیز
- قطع : رقعی
- تعداد صفحات : 288
- ناشر : شهر کتابخون
- نویسنده : آمنه پازکی
محصولات مشابه
اطلاعات بیشتر
ادموند داستان بلندی از آمنه پازکی است که شما را با اتفاقاتی همراه میکند که این روزها در دنیای حقیقی از رسانه های داخل و خارج اخبارش را زیاد می شنوید...کتاب ادموند - اولین رمان عاشقانه مهدوی شخصیت اصلی این داستان شخصی به نام ادموند است، ادموند پارکر، جوانی مسیحی از خانوادهای بسیار معروف و سرشناس انگلیسی، دکترای رشته حقوق و از دانشجویان نخبه است.
درباره کتاب ادموند:
اگر شما هم هر شب خواب ببینید در یک جاده تاریک و ناآشنا راه گم کرده اید و با ترس و دلهره دنبال یک کورسوی امید می گردید، برای تعبیر خوابتان چه می کنید؟
ادموند جوان داستان ما که در یک خانواده متمول از اشراف زادگان انگلیسی به دنیا آمده مدتی است خوابهایی می بیند که تعبیر آن را نمی داند. سر در گم و نگران روزگار سپری می کند تا این که یک روز از قضا در دانشگاه پایش به ماجرایی باز می شود که یکی از نشانه های خوابش را می یابد. از آن به بعد زندگی ادموند پر از فراز و نشیب می شود.
خواندن کتاب ادموند را به چه کسی پیشنهاد میکنیم:
هر کسی که افق دیدش به وسعت عالم هستی است و به دنبال گم شده ای است که سالها از جانب امتش طرد و آواره شده است این مجموعه را بخواند.
در بخشی از کتاب ادموند می خوانیم:
در حالت بیپناهی و درماندگی بر زمین سرد و نمناک زانوزده بود که شعاع نور ضعیفی از دوردستها تابیدن گرفت، بهتدریج گسترش یافت و گویی همهجا را روشن کرد. در نگاه اول احساس کرد خورشید شروع به تابیدن کرده و در حال طلوع است، اما وقتی بیشتر دقت کرد مطمئن شد که این خورشید نیست، این نور فراتر از خورشید بود! در کمال بهت و ناباوری مردی را دید، همراه با نور خیرهکنندهای که چشم قادر نبود نگاه از آن برگیرد، مانند زمانی که حضرت موسی (علیهالسلام) در کوه طور مسحور و مجذوب آتش میان درخت شد، به سمتش میآمد، در هیبت عیسی مسیح (علیهالسلام) همانطور که در کتاب مقدس بارها خوانده بود. ترسیده بود اما ترسی همراه با بهت و حیرت! مرد لباسی از جنس نور بر تن داشت، صورتش دیده نمیشد، گویی نور با او درحرکت بود و از او منشأ میگرفت، تابش نور تا حدی شدت گرفت که ناخودآگاه نگاهش را پایین انداخت. بدن بیجانی که بر روی دستانش مانند چوب خشکیدهای بیحرکت بود، ناگهان از دستش رها شد. وحشت کرد، صورتی که تا چند لحظه پیش غرق در خون بود، اکنون با لبخند دلنشینی بر لب، مانند ماه نورانی میدرخشید و زندگی در آن نگاه زیبا موج میزد. خداوند و عیسی مسیح (علیهالسلام) را زیر لب صدا زد، نفسهایش به شماره افتاده بود، لحظهای بعد متوجه شد که دستی به طرفش دراز شده، همان مرد نورانی، با خودش گفت: خدایا، او مسیح (علیهالسلام) است؟! او میتواند به من کمک کند، حتماً خودش است! مگر معجزه او زنده کردن مردگان نبود، پس او مسیح است؛ اما دلش راضی نمیشد، این مرد گویی فراتر از مسیح (علیهالسلام) است، انگشتری عجیب در دست داشت که او از حروف حکشده بر روی آن سر درنمیآورد، نمیتوانست حروف را بخواند، اما خیرهکننده بود، محبت و اطمینان عظیمی در دلش نسبت به آن مرد پدیدار شد، ناخودآگاه دستش را دراز کرد ...
مشخصات
دیدگاه ها (0)
امتیاز و دیدگاه کاربران
هنوز امتیازی ثبت نشده است
لطفا پیش از ارسال نظر، این موارد را مطالعه کنید:
این محصولات ساخته و پرداخته هنرمندانی است که نظرات شما را میبینند و از آن بهرهمند میشوند؛ پس لازم است محتوای ارسالی شما منطبق برعرف و شئونات جامعه و با بیانی دوستانه و عاری از لحن تند، تمسخرو توهین باشد. طبیعتاً نظرات دلگرم کننده شما موجب شکوفایی ذوق هر هنرمند خواهد بود. از ارسال لینک سایتهای دیگر و ارائهی اطلاعات شخصی نظیر شماره تماس، ایمیل و آیدی شبکههای اجتماعی پرهیز کنید. در نظر داشته باشید هدف نهایی از ارائهی نظر دربارهی کالا، ارائهی اطلاعات مشخص و مفید برای راهنمایی سایر کاربران در فرآیند انتخاب و خرید یک محصول است. ما در این قسمت به نظرات و سوالات شما در اسرع وقت پاسخ میدهیم، پس شکیبایی پیشه کنید. سوالات شخصی خود، مبنی بر پیگیری سفارشات یا مشکلات در ثبت خرید را از طریق تماس با فروشگاه مرتفع کنید. هرگونه نقد و نظر در خصوص سایت ربیع، مشکلات دریافت خدمات و درخواست کالا و نیز گزارش تخلفات را از طریق تماس با شمارهی 02591002425 در میان بگذارید و از نوشتن آنها در بخش نظرات خودداری کنید.