پیشنهاد شگفت انگیز

کتاب آخرین باری که زود رسید - کتاب حسن طاهر نژاد - نشر روایت فتح

  • شابک : 9786003300422
  • سال نشر : 1399
  • چاپ جاری : 2
  • نوع جلد : شومیز
  • قطع : رقعی
  • تعداد صفحات : 150
  • ناشر : روایت فتح
  • نویسنده : لیلا خجسته راد
این کالا فعلا موجود نیست اما می‌توانید زنگوله را بزنید تا به محض موجود شدن، به شما خبر دهیم.
کد محصول: 603224
ارسال از 2 روز کاری دیگر
ارسال از تهران ، تهران
ارسال رایگان
گارانتی اصالت و سلامت فیزیکی کالا
موجودی: 1
13,000 تومان
ارسال رایگان

اطلاعات بیشتر

کتاب آخرین باری که زود رسید - کتاب حسن طاهر نژاد شهید طاهرنژاد سال 1358 با توجه به مسائل كردستان و ايجاد جوّ ناامن از طرف گروهك‌ها به آن منطقه عزيمت نمود و در كامياران به‌عنوان يكي از اعضاي موثر سازمان پيش‌مرگان كرد مسلمان مشغول به خدمت شد. پس از مدتي بعد از آزادسازي دهگلان به‌عنوان مسئول سازمان پيش‌مرگان تعيين شد و مدت‌ها با همين مسئوليت در خطّه كردستان به‌سر برد. سال 1359 وارد سپاه شد و در واحد اطلاعات مشغول به فعاليت شد. در عمليات بيت‌المقدّس از ناحيه كتف مجروح شد و او را به بيمارستان بوعلي در تهران منتقل نمودند. پس از آمدن از جبهه مدتي به‌عنوان قائم‌مقام واحد اطلاعات پادگان توحيد مشغول به انجام وظيفه بود. سپس به‌عنوان مسئول واحد اطلاعات و عضو شوراي فرماندهي سپاه شهرري برگزيده شد و بعد از مدتي مجدداً با همان مسئوليت قبلي در سپاه ورامين شروع به‌كار كرد. با اصرار فراوان موفق شد تا مأموريت يك ساله به منطقه کردستان را بگیرد. بعد از چند ماه به عنوان مسئول واحد اطلاعات و عمليات قرارگاه حمزه سيدالشهدا (ع) برگزيده شد و به گفته برادران قرارگاه مي‌توان او را شهيد بروجردي دوم ناميد. سرانجام در عمليات پاك‌سازي يكي از روستاهاي آذربايجان غربي درسی و یکم خرداد ماه سال 1363 مصادف با شب بيست و يكم ماه مبارك رمضان به شهادت رسید. در قسمتی از کتاب می‌خوانیم: «قبل رفتن یک شب همه‌مان را دعوت کرد خانه‌ی خودشان. وقت برگشت، مادر نشست لب باغچه و دستی کشید به گل‌های خشک توی آن: - حسن جان ببین گل‌های این خونه همه پژمرده شدن، یه مقدار تهران بمون و به ما و زندگی و بچه‌هات برس. حسن آمد نشست کنارش و با اطمینان گفت «مادر خدای بچه‌هام و شما بزرگه.» بعد رفت توی کوچه و خودش را به پدر رساند: - بابا! این‌دفعه اگه من برم دیگه برگشتی در کار نیست، اگه شهید شدم، دنبال جنازه‌ی من نیاید. جنازه‌مو براتون می‌آرن، اگر زنم ازدواج کرد و شوهرش خونه نداشت این خونه رو بهش بدید. همین طور هم شد. 19 ماه رمضان همان سال شد آخرین دیدارمان. حسن ناراحتی معده داشت، با این همه روزه‌اش را می‌گرفت. وقتی جنازه‌اش را آوردند دو سه تکه نان خشک برای افطاری توی جیب‌اش بود. من آن موقع خیلی از مرده می‌ترسیدم ولی رفتم سردخانه و او را دیدم. لبخندی که تمام بیست و چهار سال روی لب‌هایش دیده بودم، هنوز توی صورتش بود. انگار خوابیده بود و با این‌که سه چهار تیر خورده بود، بدنش کاملاً سالم بود. انگار به خوابی عمیق فرو رفته باشد.»

مشخصات

مشخصات محصول
نویسنده
لیلا خجسته راد
ناشر
روایت فتح
شابک
9786003300422
تعداد صفحات
150
قطع کتاب
رقعی
سال انتشار/نوبت چاپ
1399
نوع جلد
شومیز
چاپ جاری
2

دیدگاه ها (0)

امتیاز و دیدگاه کاربران

هنوز امتیازی ثبت نشده است

اگر این محصول را قبلاً خریده اید تجربه تان را به دیگران بگویید. با ثبت نظرات خود، دیگران را در خریدشان یاری کنید.