کتاب فرزندان ایرانیم (داستان طنز) - نشر سوره مهر
- شابک : 9782844715333
- سال نشر : 1404
- چاپ جاری : 40
- نوع جلد : شومیز
- قطع : رقعی
- تعداد صفحات : 191
- ناشر : سوره مهر
- نویسنده : داوود امیریان
- مترجم : -
محصولات مشابه
اطلاعات بیشتر
درباره کتاب فرزندان ایرانیم:
«فرزندان ایرانیم» خاطرات خود امیریان است؛ خاطرههایی از دوره آموزش زمان جنگ. او این خاطرات را با زبان طنز نوشته؛ وقتی میگوییم طنز یعنی واقعاً طنز و نه هجو و نه هزل و نه هر چیز دیگری جز طنز. امیریان در این کتاب خاطرات یک نوجوان 15 یا 16 ساله را بیان میکند که با دستکاری شناسنامه به جبهه میرود. وقتی این کتاب را میخوانید در هر جملهاش با یک واژه عامیانه آشنا میشوید و این یکی از ویژگیهای مثبت این کتاب است. کتاب با معرفی نویسنده آغاز میشود و آرام وارد صحنههای داستانی طنزآلود امیریان میشود. شرح دوران کودکی، دستکاری شناسنامه برای اعزام به جبهه به علتکمی سن، خاطرات تلخ و شیرین دوران آموزشی در کنار دیگر افراد اعزامی که اکثراً هم سن و سال وی بودهاند، خشم شب و دستپاچگی بچهها و پدید آمدن لحظات به یاد ماندنی، حضور در کلاسهایعقیدتی، غافلگیری و خلع سلاح نگهبانان توسط مسئولین گروهانها و درگیری با مسئولین توسط بچههای آسایشگاه طی یک برنامه از پیش تعیین شده، تنبیهها و تشویقها و ... محتوای این خاطرات را در بر میگیرد.
فرزندان ایرانیم را به چه کسانی توصیه میکنیم؟
اگر میخواهید نوجوانها را با فضای جبهه و جنگ آشنا کنید این کتاب را به شما توصیه میکنیم. نویسنده با استفاده از طنز کلام و موقعیت، تلخترین روایتها را خواندنی و جذاب میکند و به ویژه در این اثر، فضای خشک و خشن جنگ را برای مخاطبان نوجوان خواندنی و شیرین مینماید. این کتاب برای گروه سنی نوجوانان و با زبانی داستانی نوشته شده و در 60 فصل متن و یک فصل نامهها تدوین شده است. همه این ویژگیها باعث شده تا این کتاب برای مخاطب نوجوان و شاد بزرگسال یک کتاب طنز خواندنی به حساب میآید.
بخشی از کتاب فرزندان ایرانیم:
- ثواب کار را ضایع نکن. صلوات بفرستید و تمومش کنید.
صلوات فرستادیم و متفرق شدیم؛ اما من برق انتقام را در چشمان رحیم و مجید میدیدم.
همان شب خسته و خرد و خمیر غرق در خواب بودم که ناگهان صدای شلیک گلوله بلند شد و فریاد و همهمه. هراسان از خواب پریدم. تا چشم باز کردم، دماغ و چشمانم شروع کرد به سوختن. داشتم خفه میشدم. از تخت پریدم پایین. فضای آسایشگاه را چیزی مثل مه فرا گرفته بود. صدای شلیک گلوله و سوت فرمانده قاطی جیغ و فریاد بچهها شده بود. هیچجا را نمیدیدم. کورمال کورمال طرف در آسایشگاه دویدم. در بسته بود و فرمانده را دیدم که ماسک بر صورت تیراندازی میکرد و بچهها مثل گلۀ گرگزده به این طرف و آن طرف میدویدند. یک لحظه باد خنکی از طرف سقف پایین آمد. پنکههای سقف به کار افتاد.»
مشخصات
دیدگاه ها (0)
امتیاز و دیدگاه کاربران
هنوز امتیازی ثبت نشده است
لطفا پیش از ارسال نظر، این موارد را مطالعه کنید:
این محصولات ساخته و پرداخته هنرمندانی است که نظرات شما را میبینند و از آن بهرهمند میشوند؛ پس لازم است محتوای ارسالی شما منطبق برعرف و شئونات جامعه و با بیانی دوستانه و عاری از لحن تند، تمسخرو توهین باشد. طبیعتاً نظرات دلگرم کننده شما موجب شکوفایی ذوق هر هنرمند خواهد بود. از ارسال لینک سایتهای دیگر و ارائهی اطلاعات شخصی نظیر شماره تماس، ایمیل و آیدی شبکههای اجتماعی پرهیز کنید. در نظر داشته باشید هدف نهایی از ارائهی نظر دربارهی کالا، ارائهی اطلاعات مشخص و مفید برای راهنمایی سایر کاربران در فرآیند انتخاب و خرید یک محصول است. ما در این قسمت به نظرات و سوالات شما در اسرع وقت پاسخ میدهیم، پس شکیبایی پیشه کنید. سوالات شخصی خود، مبنی بر پیگیری سفارشات یا مشکلات در ثبت خرید را از طریق تماس با فروشگاه مرتفع کنید. هرگونه نقد و نظر در خصوص سایت ربیع، مشکلات دریافت خدمات و درخواست کالا و نیز گزارش تخلفات را از طریق تماس با شمارهی 02591002425 در میان بگذارید و از نوشتن آنها در بخش نظرات خودداری کنید.