کتاب پسری با تی شرت کلاه دار - خاطرات زینب مکیان؛ همسر شهید مدافع حرم، احمد مکیان - نشر خط مقدم
- شابک : 9786229650974
- سال نشر : 1399
- چاپ جاری : 1
- نوع جلد : شومیز
- قطع : رقعی
- تعداد صفحات : 212
- ناشر : خط مقدم
- نویسنده : اعظم محمدپور
محصولات مشابه
اطلاعات بیشتر
در دنیای پرتلاطم امروز، برخی داستانها همچون نگینی درخشان، روشنیبخش راه جانهای تشنهٔ حقیقت و ایثار میشوند. کتاب «پسری با تیشرت کلاهدار» یکی از همان روایتهای ماندگار و تأثیرگذار است که قلب را به لرزه درمیآورد و روح را به پرواز. این اثر خواندنی، خاطرات پراحساس زینب مکیان، همسر فداکار شهید بزرگمرد مدافع حرم، شهید احمد مکیان را به تصویر میکشد. کتابی که نه تنها یک سند تاریخی ارزشمند، بلکه روایتی صمیمی و انسانی از عشق، ایمان و ازخودگذشتگی در مسیر آرمانهای مقدس است.
درباره کتاب «پسری با تیشرت کلاهدار»
این کتاب، فراتر از یک مجموعه خاطرهنگاری ساده، پنجرهای است به دنیای درونی زندگی مشترکی که در سایهایثار و جهاد شکل گرفته است. نویسنده کتاب، اعظم محمدپور، با قلمی روان و تأثیرگذار، روایتی منسجم و جذاب از خاطرات زینب مکیان ارائه داده که در 25 فصل تنظیم شده است. روایت از روزهای شیرین آشنایی و ازدواج آغاز میشود و با فرازونشیبهای زندگی مشترک در مسیر انتخابهای بزرگ ادامه مییابد. مخاطب در طول صفحات کتاب، با شخصیت عمیق و بیریای شهید احمد مکیان، متولد فروردین 1373 اهواز، بیشتر آشنا میشود؛ از علایق سادهاش تا ایمان راسخ و عزم پولادینش برای دفاع از حریم اهلبیت(ع). کتاب با بخش پایانی با عنوان «خط مقدم؛ خانه گفتمان مقاومت» به پایان میرسد که بر نقش و تأثیر این نهاد در ترویج فرهنگ مقاومت و ایثار تأکید میکند و روایت را در بستر بزرگتری از جهاد فرهنگی قرار میدهد. لحظهٔ وداع و شهادت او در هجدهم خرداد 1395 در حومه حلب سوریه، در این کتاب با روایتی دردناک و درعینحال عزتبخش ترسیم شده است.
چرا باید این کتاب را خواند؟
خواندن «پسری با تیشرت کلاهدار» تنها یک انتخاب مطالعه نیست، بلکه یک تجربهٔ معنوی و انسانی عمیق است. این کتاب به شما کمک میکند تا از پشت اعداد و عنوانهای خبری، چهرهٔ واقعی و گرمای انسانی شهیدان مدافع حرم را لمس کنید. شما در این کتاب با مفهومی والا از عشق همراه با مسئولیت، صبر در کنار اقدام و زندگی در مسیر آرمان آشنا میشوید. روایت صادقانهٔ همسر شهید، تصویری بیپیرایه و قابللمس از مشقتها، دلتنگیها، امیدها و لحظههای سبکباری ارائه میدهد که در بستر یک انتخاب بزرگ شکل گرفتهاند. این اثر، درسی فراموشنشدنی دربارهٔ وفاداری، مقاومت و معنای واقعی زندگی شرافتمندانه است و میتواند برای هر خوانندهای، بهویژه نسل جوان، چراغراهی برای یافتن معنای عمیقتر در زندگی شخصی و اجتماعی باشد.
خواندن کتاب «پسری با تیشرت کلاهدار» را به چه کسانی توصیه میکنیم؟
خواندن این اثر نفیس را به تمامی دوستداران ادبیات پایداری و خاطرات دفاع مقدس پیشنهاد میکنیم. جوانان جویای معنا و الگوهای زندگیساز، پژوهشگران و علاقهمندان به تاریخ شفاهی مدافعان حرم و همهٔ آنان که میخواهند با دنیای درونی خانوادههای شهیدان و همسران فداکار آنان بیشتر آشنا شوند، مخاطبان اصلی این کتاب هستند.
در بخشی از کتاب «پسری با تیشرت کلاهدار» میخوانیم
«کیفم را روی شانهام انداختم و همراه کوثر و سارا و مریم و سمیه آمدیم بیرون. تا ایستگاه اتوبوس، راهی نبود. باد پاییزی، خیابانها را جارو میکرد. برگهای زرد و بیروح، از روی شاخه درختان میافتادند و روی دستهای باد به جاهای دور میرفتند. آسمان، ابری و گرفته بود. اگر شوخیهای گاه و بیگاه همکلاسیهایم نبود، شاید من هم همسفر برگها میشدم. سارا، با آن لهجهٔ آبادانیاش، بچهها را به حرف گرفته بود. به گمانم نقشه میکشیدند فردا همه با هم دیر بیاییم سر ایستگاه. کار همیشهمان بود. وقتی حوصلهٔ درس و مشق هنرستان را نداشتیم، همگی با هم دیر میرسیدیم سر کلاس تا اگر تنبیه شدیم، با هم باشیم. توی حال و هوای خودم بودم و از سرما دستهایم را مچاله کرده بودم زیر چادرم. مریم، دستش را خواباند پشت کمرم، و گفت: چقدر تو خودتای، بابا؟! بیا بیرون؛ غرق نشی! احمدآقا رو نمیخوای و اینجوری! اگر میخواستیش، چه میکردی؟ سارا گفت: ولیچ6، حالا که جواب رد شنیده و داره میره سوریه. دیگه تو فکر چی هستی؟ همراه بچهها سوار اتوبوس شدم. هر یک، حرفی میزدند تا حال و هوای مرا عوض کنند. مخالفتهای مادرم، کار خودش را کرده و به احمد جواب رد داده بودم؛ ولی نمیدانم چرا هنوز ناراحت و نگران بودم. احمد، چیزی کم نداشت. هم فامیل بود و میشناختمش، و هم حافظ بیستوهفت جزء قرآن بود. همین مدافع حرم بودنش و شجاعتش برایم جذاب بود. ولی میترسیدم. از همین سوریه رفتنش میترسیدم. توی رؤیاهای دخترانهام دوست داشتم شوهرم شجاعت داشته باشد. از مرد ترسو بدم میآمد. از احمد بدم نمیآمد. ترسو نبود. چهارده سالم بود که پای اولین خواستگار به خانهمان باز نشده، جواب رد شنید. باباعود گفت: احمد و زینب، برای همدیگهان. روی حرف باباعود نمیشد حرف زد؛ اما وقتی با آن سر و وضع دیدمش، به خودم گفتم: محال است زن احمد شوم. موهای سرش بلند بود. محاسنش هم که نگو؛ انگار از افغانستان آمده بود. با آن شلوار ششجیب و تیشرت کلاهدارش، هیچ شباهتی به مرد رؤیاهای من نداشت. سر لج افتادم. بابافاضل تلاش کرد به من بقبولاند جز احمد به هیچکس دیگر نباید فکر کنم؛ اما کوتاه نیامدم. هرچند وقتی طلبه شد، باغیرت بودن و سربهزیریاش به دلم بود؛ ولی بعد، با اتفاقاتی که دیدم و شنیدم، خط کشیدم روی همهٔ خاطرات کودکیمان. بچه که بودیم، خیلی هوایم را داشت. همیشه همگروهش بودم. از همان کودکی، با آن روحیهٔ محکمی که داشت، همه دوست داشتند همبازیاش باشند؛ ولی احمد، بین همه، مرا انتخاب میکرد. وقتی شنیدم مدافع حرم شده، دلم کمی نرم شد. شانزده سال داشتم و آنقدر پخته نبود که روی حرف دلم حساب کنم. مادرم، مرتب توی گوشم میگفت: اگر باهاش ازدواج کردی و شهید یا جانباز شد، چه کار میکنی؟ این حرف مادرم، ته دلم را خالی میکرد. احمد، خودش حرفی نمیزد؛ اما گاهی آقامهدی، خاطرات سوریه را برای حسن و حسین میگفت، و حرفها، دهان به دهان میگشت و به گوشم میرسید. میشنیدم اوایل اعزامشان، بیشتر کار فرهنگی و اجرایی میکرده؛ مثل فضاسازی محیط و تدارکات و اینجور کارها. فرماندهشان هم شیخمحمد بود که میگفتند احمد را دوست دارد. اینجور که حسن و حسین میگفتند، احمد و سیدمهدی، زیاد تمرین کرده بودند تا لهجهٔ افغانی یاد بگیرند. بیشتر رزمندهها نمیدانستند که این دو ایرانی هستند. انگار هنوز پای مدافعان ایرانی به سوریه باز نشده بود. بعد از کار فرهنگی، مدتی میروند تیپ پیاده. مدتی هم همراه مصطفی صدرزادهبودهاند. مصطفی، ایرانی بود و اولین باری که احمد و سیدمهدی را میبیند، میگوید آنها افغانی نیستند و ایرانیاند. تازه فهمیدم چرا احمد، موها و محاسنش را کوتاه نمیکند. بیخود نبود به او میگفتیم چقدر شبیه افغانیها شده است.»
مشخصات
دیدگاه ها (0)
لطفا پیش از ارسال نظر، این موارد را مطالعه کنید:
این محصولات ساخته و پرداخته هنرمندانی است که نظرات شما را میبینند و از آن بهرهمند میشوند؛ پس لازم است محتوای ارسالی شما منطبق برعرف و شئونات جامعه و با بیانی دوستانه و عاری از لحن تند، تمسخرو توهین باشد. طبیعتاً نظرات دلگرم کننده شما موجب شکوفایی ذوق هر هنرمند خواهد بود. از ارسال لینک سایتهای دیگر و ارائهی اطلاعات شخصی نظیر شماره تماس، ایمیل و آیدی شبکههای اجتماعی پرهیز کنید. در نظر داشته باشید هدف نهایی از ارائهی نظر دربارهی کالا، ارائهی اطلاعات مشخص و مفید برای راهنمایی سایر کاربران در فرآیند انتخاب و خرید یک محصول است. ما در این قسمت به نظرات و سوالات شما در اسرع وقت پاسخ میدهیم، پس شکیبایی پیشه کنید. سوالات شخصی خود، مبنی بر پیگیری سفارشات یا مشکلات در ثبت خرید را از طریق تماس با فروشگاه مرتفع کنید. هرگونه نقد و نظر در خصوص سایت ربیع، مشکلات دریافت خدمات و درخواست کالا و نیز گزارش تخلفات را از طریق تماس با شمارهی 02591002425 در میان بگذارید و از نوشتن آنها در بخش نظرات خودداری کنید.