کتاب کلاه سفید - دفتر نشر فرهنگ اسلامی
- شابک : 9789644767401
- سال نشر : 1404
- چاپ جاری : 1
- نوع جلد : شومیز
- قطع : پالتویی
- تعداد صفحات : 347
- ناشر : دفتر نشر فرهنگ اسلامی
- نویسنده : ملیحه ذوالفقاریان
- مترجم : -
محصولات مشابه
اطلاعات بیشتر
کتاب «کلاه سفید» نوشته ملیحه ذوالفقاریان، تنها یک داستان نوجوان درباره یک سفر مذهبی نیست؛ این کتاب، دریچهای است به دنیای پرسشهای ناگزیر، تحول درونی و کشف رازهایی که نسلهاست در سکوت ماندهاند. داستانی که در قالب یک سفر پرحادثه، مخاطب را با خود به عمق تاریخ میبرد و سپس او را به امروز پرتاب میکند تا ببیند گذشته چگونه حال را میسازد.
درباره کتاب «کلاه سفید»
قصه از جایی آغاز میشود که قهرمان نوجوان داستان، کاملاً ناخواسته و بر اساس یک رشته اتفاقات پیشبینینشده، پا به مسیر پیادهروی اربعین میگذارد. این سفر برای او، که احتمالاً هیچگاه چنین تجربهای را برای خودش تصور نمیکرد، به یک گذر اجباری و شاید حتی یک ماجراجویی ناخوشایند تبدیل میشود. اما گردنههای این مسیر، تنها جغرافیایی نیستند؛ بلکه گذرگاههای درونی او نیز هستند. در میان انبوه زائران و در دل گرمای راهپیمایی، او با چهرهها و داستانهایی روبرو میشود که هر کدام، پازلی از یک حقیقت بزرگتر میشوند. این آشناییها و گفتوگوها، بیآنکه خود بخواهد، بذر سوالاتی را درباره یکی از سرنوشتسازترین وقایع تاریخ معاصر، یعنی جنگ ایران و عراق، در ذهنش میکارد. سوالاتی که پیش از این، هیچگاه جایی در دنیای فکری او نداشتند. اینجاست که سفر جسمی، به یک سیر تحولی معنوی و فکری بدل میشود. او دیگر آن نوجوان اول راه نیست؛ حالا با کولهباری از «چرا»ها به ایران بازمیگردد. اما بازگشت به خانه، پایان ماجرا نیست، بلکه شروع تعقیب یک راز است. او که حالا به دنبال پاسخ میگردد، قدم به عرصهای میگذارد که کمتر کسی از همنسلیهایش از آن باخبر است. او به تدریج پرده از اتفاقاتی برمیدارد که در سالهای جنگ رخ داده، اما پیامدها و بازتابهای آن، همچون رشتههایی نامرئی، تا زمان حال او و جامعهاش ادامه یافته است. این کشف، هم برای او و هم برای خواننده، شوکآور است: این حقیقتِ فراموششده یا ناگفته، نه او میدانسته و نه همنسلانش.
چرا باید «کلاه سفید» را خواند؟
این کتاب را بخوانید چون روایتی صادقانه از یک تحول درونی است. داستانی که به شما نشان میدهد چگونه یک تجربه ناخواسته میتواند به بزرگترین فرصت برای رشد تبدیل شود. «کلاه سفید» تنها یک ماجراجویی نیست، بلکه یک کاوشگر تاریخی است که از زبان یک نوجوان امروزی، به سراغ موضوعی میرود که شاید برای نسل جدید، دور و انتزاعی به نظر برسد، اما نویسنده با مهارت آن را به زندگی امروز پیوند میزند. این اثر به ما یادآوری میکند که تاریخ در خلأ اتفاق نمیافتد و تصمیمات و وقایع دیروز، مستقیم بر امروز ما سایه افکندهاند. از همه مهمتر، این کتاب به زیبایی نشان میدهد که گاهی بزرگترین سفرها، سفری است که پس از بازگشت به خانه آغاز میشود؛ سفری برای یافتن حقیقت.
خواندن کتاب «کلاه سفید» را به چه کسانی توصیه میکنیم؟
این کتاب به ویژه به نوجوانان کنجکاو و علاقهمند به داستانهای پرکشش و عمیق پیشنهاد میشود. همچنین برای بزرگسالانی که دوست دارند دنیا را از نگاه نسل جوان ببینند و برای آن دسته از خوانندگانی که به آثاری علاقه دارند که در عین روایت یک ماجرای شخصی، به مسائل اجتماعی و تاریخی گستردهتری میپردازند، اثری بهیادماندنی و تأملبرانگیز خواهد بود.
در بخشی از کتاب «کلاه سفید» میخوانیم
عهدی که با خودم بستم را همان جا شکستم. اینکه از هیچ عراقی نه یک قطره آب بگیرم نه یک لقمه غذا. میگفتند همه جا موکبهای ایرانی ریخته. کو، کجا بود؟! با این اوصاف جنازهام هم به خانه برنمیگشت. حالا اگر غذا نمیخوردم و تا رسیدن به ایرانیها طاقت میآوردم، برای تشنگی چه غلطی میکردم. توی همین فکرها بودم که وانتی پر از بطریهای آب معدنی درست در فاصله ده متریام ایستاد. دو جوان، یکی لاغر و آن یکی چاق پشت وانت ایستاده بودند. با صدای بلند فارسی و عربی را با هم بلغور میکردند و مردم را صدا میزدند. «هلابیکم بکم زائر... آب آب. ماء ماء بارد» به فکر افتادم که اینها ایرانیاند، عراقیاند؟ حالا که آب بود و به خودم حق میدادم بخورم، غرورم اجازه نمیداد. فکر میکردم هنوز هم میتوانم روی عهدم باشم. معلوم نبود شاید جلوتر موکب ایرانی پیدا میشد. توی فکر بودم و به جمعیت نگاه میکردم که راننده پهن پیکر از وانت پیاده شد. او هم با صدایی پرحجم و بلند شروع کرد به دعوت مردم. جمعیت آنقدر زیاد شد که یک آن در حلقه مردم تشنه افتادم و بدون اینکه بخواهم با فشار آنها به ماشین نزدیک شدم. تا به خودم بیایم راننده وانت، بطری آبی دستم داد و فشار جمعیت مثل دستگاهی اتومات تنم را از درون آن مخزن آدم بیرون انداخت. خنکی آب تا مغز استخوانم نفوذ کرد و لذتش به جانم نشست. آن آب نطلبیده مراد بود و تشنگی که داشت سلول سلول تنم را میسوزاند نامراد. خوردم تا نیمه بطری را سر کشیدم و خنک شدم. عهدم را شکستم و تمام. بیخیال ماجرا شدم و به خودم حق دادم و گفتم: « این کله خریها اینجا جواب نمیده.»
مشخصات
دیدگاه ها (0)
لطفا پیش از ارسال نظر، این موارد را مطالعه کنید:
این محصولات ساخته و پرداخته هنرمندانی است که نظرات شما را میبینند و از آن بهرهمند میشوند؛ پس لازم است محتوای ارسالی شما منطبق برعرف و شئونات جامعه و با بیانی دوستانه و عاری از لحن تند، تمسخرو توهین باشد. طبیعتاً نظرات دلگرم کننده شما موجب شکوفایی ذوق هر هنرمند خواهد بود. از ارسال لینک سایتهای دیگر و ارائهی اطلاعات شخصی نظیر شماره تماس، ایمیل و آیدی شبکههای اجتماعی پرهیز کنید. در نظر داشته باشید هدف نهایی از ارائهی نظر دربارهی کالا، ارائهی اطلاعات مشخص و مفید برای راهنمایی سایر کاربران در فرآیند انتخاب و خرید یک محصول است. ما در این قسمت به نظرات و سوالات شما در اسرع وقت پاسخ میدهیم، پس شکیبایی پیشه کنید. سوالات شخصی خود، مبنی بر پیگیری سفارشات یا مشکلات در ثبت خرید را از طریق تماس با فروشگاه مرتفع کنید. هرگونه نقد و نظر در خصوص سایت ربیع، مشکلات دریافت خدمات و درخواست کالا و نیز گزارش تخلفات را از طریق تماس با شمارهی 02591002425 در میان بگذارید و از نوشتن آنها در بخش نظرات خودداری کنید.