کتاب به رنگ صبح

کتاب به رنگ صبح

(1)

به رنگ صبح از طرفی با نگاه به توصیه‌ها و تأکیدات امام خامنه‌ای در مورد خانواده و نقش خانواده در شکل‌گیری جامعه اسلامی، بر آن شدیم تا الگوهایی از زندگی خانوادگی شهدا دستچین کرده و در اختیار علاقه‌مندان به فرهنگ شهید و شهادت قرار دهیم.
عناوین فصل‌ها به این شرح است: ازدواج و احترام به والدین، ارتباطات اجتماعیِ خانواده، همسرداری، معنویت و مقابله با گناه در خانواده، برنامه‌ریزی و اوقاتِ فراغت، تربیتِ فرزند و اقتصاد در خانواده.
به رنگ صبح کتابی است دارای خاطرات شهدا در محیط خانواده. خاطراتی که سبک زندگی شهدا در محیط خانواده و ارتباط‌شان با اعضای خانواده را به تصویر می‌کشد. شیوه گزیده و دسته‌بندی خاطرات به گونه‌ایست که می‌تواند الگوی زندگی جامعه امروز ما قرار گیرد. این کتاب 101 خاطره از شهدای والامقام را در هشت بخش به دوست‌داران شهدا تقدیم می‌کند؛
 

60,000 تومان
این کالا فعلا موجود نیست اما می‌توانید گزینه خبرم کنید را بزنید تا به محض موجود شدن، به شما خبر دهیم.
پیشنهاد شگفت انگیز
کد محصول: 476
ارسال توسط فروشگاه اینترنتی ربیع
ارسال در سریع ترین زمان ممکن
گارانتی اصالت و سلامت فیزیکی کالا
کشور سازنده: ایران
10 امتیاز با خرید این کالا

اطلاعات بیشتر

در بخش اول این کتاب در سرفصلی به نام بدون هیچ وجهی چنین آمده است: بنای ازدواجم با مصطفی عشق او به ولایت بود، دوست داشتم دستم را بگیرد و از این ظلمات و روزمرگی بیرون بیاورد، همین مبانی بود که مهریه ام را با بقیه مهریه ها متفاوت کرده بود. مهریه ام قرآن کریم بود و تعهد از داماد که مرا در راه تکامل و اهل بیت(ع) و اسلام هدایت کند، اولین عقد در شهر صور(لبنان) بود که عروس چنین مهریه ای داشت، یعنی در واقع هیچ وجهی در مهریه اش نداشت.
در بخش احترام به والدین این کتاب موضوعی با عنوان احترام چنین مطرح شده است: وقتی که کار اشتباهی انجام می داد، مادر از دستش عصبانی می شد و با تندی با او برخورد می کرد، حسین سرش را پایین می انداخت و به حرف های مادر گوش می کرد، دلم برایش می سوخت و می گفتم: «یک چیزی بگو و از خودت دفاع کن.» می گفت: «نباید به پدر و مادرمون بی احترامی کنیم. اگه اشتباهی هم کردیم باید به اون پی ببریم تا دوباره تکرارش نکنیم».
 در بخش دیگری از این کتاب با عنوان اقتصاد در خانواده در ذیل موضوع ضروریات آمده است: هردوتایمان اهل سادگی بودیم و از تجملات بیزار، اول زندگی مان بود و این خصلت، خوش می درخشید، دو تا اتاق از خانه پدریش مانده بود که فرش کردیم، جهیزیه ام را هم با مهدی بردیم و چیدیم، آن قدر کم بود که پشت یک پیکان استیشن جا بشود، فقط وسایل ضروری زندگی را داشتیم و به همین سادگی زندگی مان شروع شد.
در ذیل موضوع دیگری با عنوان خدا ببخشه که در فصل همسرداری این کتاب آمده است، می خوانیم: از دستش خیلی ناراحت بودم، منتظر نشسته بودم تا برگردد، می خواستم حرف های دلم را به او بزنم، کلی حرف آماده کرده بودم، اما وقتی دیدمش زبانم بند آمد و نتوانستم چیزی بگویم، مجید به طرفم آمد، کنارم نشست و گفت: «می دونم از دستم ناراحتی، الآن مسجد بودم، بعد از نماز زیارت عاشورا خوندم و توی سجده آخرش، از خدا خواستم به خاطر این که باهات بد حرف زدم منو ببخشه».

دیدگاه ها (0)