کتاب دعبل و زلفا

کتاب دعبل و زلفا

(0)

رمان جذاب، تاثیرگذار و پرفروش دعبل و زلفا اثر تحسین‌برانگیز از حجت‌الاسلام والمسلمین، مظفر سالاری است. دعبل خزاعی از شجاع ترین شاعران شیعه در زمان امام کاظم(ع) و امام رضا(ع) بود. این کتاب، قصه عشق دعبل به همسرش زلفا را روایت می‌کند. در کنار این اثر عاشقانه و غرق شدن در داستان جذاب زندگی دعبل  و عشق جذابش به زلفا، نویسنده حالتی را فراهم کرده تا ما را با روزگار امامان آن دوران بیشتر آشنا کند. مظفر سالاری در این اثر تمام تلاش خود را کرده است تا اتفاقات را بر اساس داده‌های تاریخی بازآفرینی کند. یکی از جالب ترین قسمت های کتاب، لحظاتی است که قصه به زندگی امام موسی بن جعفر(ع) و فرزندشان امام رضا(ع) می‌رسد. آقای سالاری زندان هارون‌الرشید و اتاقی را که امام معصوم شیعیان در آن محبوس است، برای ما توصیف می‌کند و ما را در حسرت یاران نزدیک آن امام عزیز که تشنه دیدارش بودند، شریک می‌کند. کتاب دعبل و زلفا در سال 1392 در 96 صفحه از انتشارات آرما منتشر شده است. 

70,000 تومان
پیشنهاد شگفت انگیز
ارسال توسط فروشگاه اینترنتی ربیع
ارسال در سریع ترین زمان ممکن
ارزان ترین قیمت در فروشگاه بهشت قلم
گارانتی اصالت و سلامت فیزیکی کالا
کشوره سازنده: ایران
موجودی: 4
10 امتیاز با خرید این کالا
کد محصول:
14972
فهرست فروشندگان
بهشت قلم
ارسال در سریع ترین زمان ممکن
70,000
تومان

اطلاعات بیشتر

قسمتی از کتاب دعبل و زلفا: 

بیرون از دروازه و حصار شهر، تا چشم کار می‌کرد در دو طرف، دکان بود و کاروان‌سرا. دستفروش‌ها چند متر آن‌طرف‌تر، به موازات ردیف دکان‌ها، زیر سایهٔ چادرهایی رنگارنگ و پر وصله، بساط کرده بودند. تنوع کالاهای ریز و درشت چنان بود که اگر کسی ساعتی می‌چرخید و پرسه می‌زد، باز هم انگار چیزی ندیده بود. دعبل به هیاهوی آن شلوغ‌بازار و به سکویی که روی آن، چند غلام و کنیز نیمه‌برهنه را به نمایش گذاشته بودند، توجهی نشان نداد.

صدها شترِکاروان با ده‌ها اسب و نگهبان مسلح و غلامان پیاده و چندتایی قاطر و سگ همراهش به کاروان‌سرایی بزرگ خزید که پر از بار و شتر و گاری و حمال و انبار و اطاقک‌هایی در اطراف بود. بارها را که پایین می‌آوردند، ده‌ها کودک گدا و پابرهنه و دخترکان ولگرد و بی‌سرپرست، دوره‌شان کردند. در گوشه‌ای خربزه‌هایی بزرگ را تلنبار کرده بودند. دعبل بزرگ‌ترین خربزه را خرید. تا دو حمال، بار شتر را بر پشت اسبش بگذارند و ببندند، خربزه را به ده‌ها باریکه برید و بین بچه‌ها و دخترکان تقسیم کرد. دست، کاسه کرد و تخمه‌های خربزه را به اسبش خوراند. به خودش چیزی نرسید.

سکه‌ای به حمال‌ها و چند سکه به کاروان‌سالار داد و از ابن‌سیار و دو سه همسفر دیگر خداحافظی کرد. ابن‌سیار گفت: امیدوارم تو به زودی ندیم هارون شوی و من، طبیب مخصوص او!

نگهبان‌ها دختران و زنان اسیر را کنار صدها طاقه پارچه و خمره‌های گلین جمع کرده بودند. با تکان دادن تازیانه‌های حلقه شده، مجبورشان می‌کردند که فشرده‌تر بنشینند و از جلو چشم دور نشوند. دلش می‌خواست برود و خبری از او بگیرد. باز پا روی خواهش دل گذاشت و به سوی خروجی کاروان‌سرا به‌راه افتاد.

- گیرم که بخواهند او را چون کنیزی بفروشند، تو پولت کجا بود که بتوانی چنین ماه‌رویی را بخری؟ اگر ده کیسه دینار هم داشتی، از پس خریداران ثروتمندی برنمی‌آمدی که برای این‌گونه دختران ماه‌رو، دندان تیز کرده‌اند و دست‌وپا می‌شکنند.

مشخصات

مشخصات کلی
گارانتی
دارد
شمارگان
1000
انتشارات
به نشر
شابک
9789640227787
موضوع
داستان کوتاه
قطع
رقعی
تعداد صفحات
332
سال انتشار
1396
نوبت چاپ جاری
دوم
نویسنده
مظفر سالاری
نوع جلد
شومیز
بسته بندی
بسته بندی سلفون همراه با بسته بندی پستی
ساخت کشور
ایران
ارسال
ارسال به سراسر کشور تحت لیسانس شرکت پست جمهوری اسلامی ایران

دیدگاه ها (0)

فروشگاه محصولات و مصنوعات فرهنگی و هنری ربیع دانلود اپلیکیشن ربیع