0
ورود ورود
سبد خرید شما خالی است!

محصولات حسین علم الهدی

نمایش 1 - 3 از 3 آیتم
سفارش سازی در صفحه
کتاب حماسه هویزه

مرور دوباره حماسه هویزه، مرور روزهای تلخ، اما به‌یادماندنی است. در دل مقاومت بود که آموختیم، چه‌گونه از خود دفاع نماییم، از آن پس ورق جنگ برگشت. هویزه از آن جهت مظلوم پرونده جنگ است که پیام شهدا آن‌طور که باید، به اهلش منتقل نشد و هنوز ناگفته‌هایش بیش از حد تصور است. چرا نباید بدانیم چه بر هویزه گذشت که نتوانستیم حتی شهدا را از چنگ دشمن نجات دهیم؟ مسأله هویزه، مسأله جنگ و گریز نیست؛ مسأله آزمایش و خطا نیست.

فلش کارت دست نیاز چشم امید

فلسفه عبادت بزرگی مانند نماز را که نمی شود در این چند سطر خلاصه کرد، اما حداقل می توان به این نکته اشاره کرد که نماز به یادمان می آورد خالقی داریم و باید همیشه به مبدأ هستی متصل باشیم. خیلی از ما دلمان خوش است که نمازمان را می خوانیم و سیممان انشالله به آسمان وصل است. شهدا به این اندازه ارتباط با معبود بسنده نمی کردند. این را می شود از لا به لای خاطرات و مناجات ها و راز و نیازهای آنها به خوبی متوجه شد. به قول شهید چمران " تاجر اگر از سرمایه اش خرج کند، بالاخره ورشکست می شود ..." این حرف را در پاسخ به همسرش گفت که از سجده های طولانی او تعجب کرده بود. اگر حال خوشی داشتید و احساس کردید، دلتان هوایی شده، با نگاهی عاشقانه، مجموعه "دست نیاز، چشم امید" را تورَقی نمایید. بی تردید احساس خواهید کرد در بوستان ملکوتیان، به بزم دلدادگی راه یافته اید. این اثر، پنجره ای است به خلوت انس شهدا که با خاطره ها، مناجات ها و عباراتی از ادعیه، آراسته شده است.

کتاب سفرسرخ

کتاب سفر سرخ اثری است از نصرت الله محمودزاده در ارتباط با زندگی و خاطرات و دست نوشته های شهید سید حسین علم الهدی .این کتاب از جمله کتب تقریظ خورده توسط مقام معظم رهبری محسوب می شود. راننده شنی تانک را به سمت پیکر چند شهید هدایت کرده و ازروی آن ها عبور کرد. حسین پاورچین ، پاورچین سنگرعوض کرد. بوی باروت چنگ می انداخت به سینه اش. لباسش پربود از لکه های خون شهدا. دود وآتش دشت هویزه رافراگرفت. هواخفه و خاک آلود بود؛ شبیه روز عاشورای کربلا.  با« الله اکبر»‌جان گرفت و ردیفی ازعراقی هارا به رگبار بست. "تنهایی دردشتی که پر از تانک دشمن است،‌با تنهایی درشبی که درسنگر با خدا خلوت کرده بودم،‌چه تفاوتی دارد؟ آیا خدا مرا می پذیرد؟ این تانک ها مرا یاد شبی می اندازند که مقابل منزل تیمسار شمس تبریزی دستگیر شدم . تانک همیشه می خواهد هیبت خودرا به رخ  پیاده نظام بکشد." یک هو مثل پلنگ ازجا کنده شد. تانکی که جلو کشیده بود،‌شلیک کرد. باموج انفجار،‌پیکرحسن پرت شد هوا وافتاد کنار سنگر. نور آتشی که از تانک عراقی زبانه می کشید،‌ تاسنگر حسن قدکشیده بود. اکنون چهره حسن و یارانش کاملا نورانی شده بودند. سکوت دشت هویزه را فراگرفت. شب، صحنه نبرد را درسیاهی خود جای داد، جزسنگر حسین ویارانش...   

نمایش 1 - 3 از 3 آیتم